کد خبر:۵۳۷۱
خِیرنگاری در جنگ؛

زنی با فرماندهی ۲۵۰ داوطلب امداد‌ونجات هلال‌احمر در غرب تهران

بانوی فرمانده گفت: گاهی مردم از ماهیت داوطلبانه و غیردولتی‌بودن هلال‌احمر آگاهی کافی ندارند. او با صدایی آرام اما محکم ادامه داد: «ما از دل مردم برخاسته‌ایم و برای مردم کار می‌کنیم. برای ما تفاوتی نمی‌کند فرد حادثه‌دیده چه کسی است و چه عقیده‌ای دارد؛ وظیفهٔ ما کمک‌کردن است.»
زنی با فرماندهی ۲۵۰ داوطلب امداد‌ونجات هلال‌احمر در غرب تهران

 چهارم فروردین‌ماه ۱۴۰۵، در روزهای بمباران جنایتکارانهٔ میهن عزیزمان ایران از سوی آمریکا و رژیم اسرائیل و یکی از روزهای نوروز و عید باستانی ایرانیان، همراه جمعی از دوستان و همکاران فعال در حوزهٔ اجتماعی و مدنی، به یکی از پایگاه‌های امدادونجات هلال‌احمر در غرب تهران رفتیم؛ دیداری که برای قدردانی از تلاش‌های ارزشمند داوطلبان و امدادگران این مجموعه شکل گرفت، اما در عمل برای ما تبدیل به تجربه‌ای امیدبخش و عاطفی شد.

 امدادگران با وجود خستگی ناشی از شیفت‌های طولانی و بیداری‌های شبانه، با چهره‌ای گشاده و روحیه‌ای گرم از ما استقبال کردند. فضای صمیمی و انسانی آن پایگاه، از همان لحظهٔ نخست، دل هر کسی را نرم می‌کرد.

 اما آنچه بیش از هر چیز نگاه ما را به خود جلب کرد، فرماندهی تیم از سوی یک بانوی مهندس بود؛ زنی آرام، مقتدر و توانمند که تمام اعضای تیم با احترام و اطمینان ویژه‌ای به او می‌نگریستند. دیدن این صحنه، بار دیگر قدرت، شایستگی و نقش‌آفرینی زنان ایرانی را در مسئولیت‌های سخت و خطیر اجتماعی جلوه‌گر کرد؛ فرماندهی که اقتدارش با نوعی لطافت و روحیهٔ مادرانه همراه بود، همین ترکیب بی‌نظیر به دل آدم می‌نشست و بی‌گمان در تاب‌آوری روانی اعضای داوطلب نقش مهمی ایفا می‌کرد. برای من باورپذیر نبود که در چنین محیط پرتنش و سخت، زنی این‌گونه با صلابت و در عین حال انسانی فرماندهی کند و احترام بی‌چون‌وچرای گروه را به‌دست آورده باشد.

 در ادامهٔ دیدار، هر یک از اعضای گروه ما سخنانی کوتاه در قدردانی از امدادگران بیان کردند؛ سخنانی دربارهٔ نقش بی‌بدیل داوطلبان در تقویت سرمایهٔ اجتماعی جامعه. برخی از روحیه ایثار و فداکاری آنان گفتند، برخی از شجاعت و میهن‌دوستی‌شان و برخی نیز از گذشتن‌شان از آسایش در ایام نوروز و ترجیح خدمت به مردم بر حضور در کنار خانواده سخن گفتند.

 در این میان، فرماندهٔ پایگاه و چند نفر از اعضای تیم با لبخند گفتند: «شما امروز عید بهار را به پایگاه ما آوردید.» سخنی ساده اما سرشار از صداقت و محبت. ما نیز اعلام کردیم که آمادهٔ هرگونه همکاری هستیم و از امدادگران خواستیم در صورت مواجهه با بیماران خاص، افراد دارای معلولیت یا کودکان نیازمند حمایت، این موضوع را با شبکهٔ حمایتی ما درمیان بگذارند.

 در بخش پایانی، چند تن از امدادگران خاطرات تلخ و شیرین خود از عملیات‌های دشوار را بازگو کردند. یکی از مدیران پایگاه نیز نکته‌ای تأمل‌برانگیز گفت: «وقتی همهٔ مردم از تعطیلات و سفر صحبت می‌کنند، درست همان زمان است که کار ما آغاز می‌شود تا مراقب جان مردم باشیم.»

 بانوی فرمانده نیز در گفت‌وگویی صمیمانه با فعالان مدنی تأکید کرد که گاهی مردم از ماهیت داوطلبانه و غیردولتی‌بودن هلال‌احمر آگاهی کافی ندارند. او با صدایی آرام اما محکم گفت: «ما از دل مردم برخاسته‌ایم و برای مردم کار می‌کنیم. برای ما تفاوتی نمی‌کند فرد حادثه‌دیده چه کسی است و چه عقیده‌ای دارد؛ وظیفهٔ ما کمک‌کردن است.»

او با احساساتی عمیق و صادقانه، از اثرات روانی صحنه‌های تلخی که امدادگران در عملیات‌ با آن مواجه می‌شوند، سخن گفت و بر ضرورت حمایت‌های روانی و اجتماعی از آنان تأکید کرد. سپس توضیح داد که نیروهایشان در برخی مأموریت‌ها نخستین افرادی هستند که به محل بمباران‌ یا مراکز آسیب‌دیده می‌رسند؛ جایی که خطرهای جدی، از حملات ثانویه تا انفجار مواد محترقه، جانشان را تهدید می‌کند.

هرچه بیشتر در آن پایگاه می‌گذشت، بیشتر به این باور می‌رسیدم که فرماندهی یک زن در چنین محیطی تنها یک وظیفه اداری نیست؛ ترکیبی است از دانش، قدرت، احساس مسئولیت و نوعی لطافت انسانی که فقط از دستان و دل‌های بزرگ برمی‌آید؛ لطافتی که می‌تواند به التیام روح اعضای تیم و افزایش توان روانی آن‌ها کمک کند.

 من به سهم خود، دربرابر توانایی، پایداری و بزرگواری زنان سرزمینم سر تعظیم فرود می‌آورم.

 

 روایت از احمد قویدل؛ فعال مدنی

 


ارسال دیدگاه
captcha